احمد على خان وزيرى
52
جغرافياى بلوچستان ( فارسى )
خدمت مىنمود . [ 204 ] شهباز خان بزمانى هم از به زمان به سيصد نفر جهاز سوار به اردوى سردار ملحق گرديد و مهراب خان پسر عمّ خود را با پانصد نفر جهاز سوار و پياده در موكب ابو القاسم خان به جهت راهنمايى و مدد روانه نمود . چون مهراب خان با خان فهره متّحد بود ، ابو القاسم خان را از رفتن فهره بازداشت و او را تحريك به لاشار نمود . منزل اوّل به سرميچ رفتند چون آنجا در دست [ 205 ] گماشتگان مهراب خان بود به دستور العمل او استقبال كرده سيورسات قشون را مهيّا كرده و پيشكشى جزئى به سردار داده فرداى آن روز را به سمت چانپ روان شدند . سعد خان پدر همين امير اوليا خان كه اكنون رياست چانپ را دارد آن زمان در چانپ فرمانروا بود و همهء مردم لاشار مطيع او بودند . از نهضت سردار به سمت چانپ مطلع شده بود ، [ 206 ] از پيپ و اهوران و ساير توابع امداد خواسته بود ، قريب سه هزار مرد جنگى خدمتش فراهم آمده بود . در همان روز ورود سردار در حوالى چانپ جنگى بزرگ بين الفرقتين دست داد . القصّه ، هفده روز گاهى جنگ و گاهى درنگ داشتند . چون شهباز خان بزمانى را با مهراب خان كدورتى و سعد خان را [ 207 ] نيز عداوتى بود ، بناى اصلاح را در ميانه گذاشت . چند دفعه در قلعه چانپ رفته و بازگشته عاقبت مصحفى كه در پشت آن ابو القاسم خان قسم ياد نموده بود كه اگر سعد خان اطاعت نمايد او و اهل ملكش به مال و جان در امانند . شهباز خان و ابو المعصوم بيگ برادر سردار به قلعه رفته سعد خان را اطمينان داده ، [ 208 ] به اردويش آوردند . سردار مقدم او را گرامى داشته ، فرداى آن روز سعد خان طلا و نقره مسكوك و غير مسكوك و غلام و كنيز و عريضهء ضراعت « 1 » آميز به خدمت ظهير الدّوله با يك نفر از معتمدين خود در موكب سردار نموده ، ابو القاسم خان به اين مقصود مراجعت نمود . اين فقرهها منافى خواهش مهراب خان بود . بعد از آنكه از اردو [ ى ] بمپور مراجعت نمود ، [ 209 ] مهراب خان به بهانهء ناخوشى از قلعه بيرون نيامد . ولى آذوقه و علوفه اردو را بهطور دلخواه سردار به اردو فرستاد . و نقد و جنسى از قسم پارچههاى
--> ( 1 ) . متن : زراعت . ضراعت : فروتنى نمودن .